تبليغاتX
دیگر ؛ قافیه های گم شده

دیگر ؛ قافیه های گم شده

 

در حال حاضر :

 

بنگر چگونه دست تکان می دهم

گویی مرا

برای

وداع آفریده اند !

 

+ نوشته شده در 87/11/03 22:46 توسط اسماعیل



 اگه سر بذازی رو شونه های بارون
شاید خوابت ببره تو گوشه ی خیابون
من و بارون و خیابون قدمای سرد ناودون
صدای شر شر آب و گریه های خیلی آروم
بدون وزن
بدون درد
بدون قافیه
انتگرال شعرم
برابر می شود با
مشتق خواب ستاره ها و
جزیره ی تنهایی من
در کنار
تو .

+ نوشته شده در 87/09/07 10:28 توسط اسماعیل |


پرنده باش،

پرواز کن،

اوج بگیر،

آنگاه به زمین باز گرد،

و بازگو قصه زندگی را از بر دیگران.

+ نوشته شده در 87/08/10 19:5 توسط نجوا |


 

شعر می خوانم / اما فقط می خوانم

ساز می زنم / اما فقط می زنم

عشق می ورزم / اما فقط عاشقم

و تو ،

شاید محال!

 

+ نوشته شده در 87/08/02 9:42 توسط آوا |


 

کاش تنها،

 به تماشای غروب مهر منشستیم

زیر بوسه باران درخت و زمین

در این هوای بی مهری ...

+ نوشته شده در 87/07/30 16:1 توسط آوا |


 

باز آتشفشانی از تنهائی ، در کویر کهنه ی دلم خاکستر می شود

و غبار خاکستری غربت بی کسی تمام تنم را می پوشاند

باز سیاه مشق جدائی ، درس بی وفائی را هجی می کند در سفر اندیشه ی وطن

و روشنائی ِ بی تو بودن چشم هایم را کور خواهد کرد

ای که بودنت همه تنهایی ام را تنهاتر کرد و

حالا رفتنت ، همه تنهاییم مزدوج

...

+ نوشته شده در 87/07/30 15:57 توسط آوا |


 

آه راپاک کن از غبار ِ باور ِ اندیشه ی من !

ریشه هایم همه خاک آلودند.

+ نوشته شده در 87/07/30 15:50 توسط آوا |


 

باد

دستان تو را می برد !

گل ها منتظرند .

و من درخت می شوم .

سفر به خیر .

+ نوشته شده در 87/07/22 22:22 توسط اسماعیل |


 

تمام ِ همه ی نت های با تو بودن را

در قافیه های تنهاییم گم کرده ام

نوایی از نگاهت بتابان ،

من قافیه های شعر ِ تو را گم کرده ام

+ نوشته شده در 87/07/20 16:19 توسط آوا |


 

گم کردمش انگار ، دوان دوان از من گذشت!

رد پایش را تا کوهستانهای تنهایی دنبال کردم .

سالهاست فریاد می زنم و جز من و تنها من، هیچ، صدا نیست.

آشنای پائیزی من ، در کوهستانهای تنهایی

پی ِ که می گردی ؟

+ نوشته شده در 87/07/06 19:46 توسط آوا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

در همين حوالي باران
همين حوالي پرسه و دلتنگي
به آسمان نگاه مي كنم و
ستاره چيني ميكنم !
صداي زنگ سكوت مي آيد !
گوش كن
مگر نه ، كه گفتي :
اين يعني همان عاشقانه ي كوتاه دل خستگي
يعني همان دوستت دارم خودمان
پس چرا مي گذاري كه خورشيد غروب كند ؟
بيا با هم قسمت كنيم
تنهاييمان را !
دستانم خسته است و دوچرخه ام پنچر !
گوش كن
صداي ستاره ها
در شب تنهايي جزيره مي آيد !


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

87/11/01 - 87/11/30

87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/04/01 - 87/04/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/09/01 - 86/09/30


نویسندگان

نجوا

اسماعیل
آوا
حافظ
فرناز


پیوندها

جایی برای گم شدن
نجواي شبانه
دل نوشته
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin